بَذَلَ مُهْجَتَهُ فیک لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَکَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ
یعنی شما جانت را برای من دادی،منِ بی مقدار...
------------------------
پی نوشت:
شاید بیشتر از 10 بار خواستم از حال و هوای پیاده روی کربلا و اربعین سال گذشته بنویسم ولی نشد،نتونستم. تکرار سفر سال گذشته شده بزرگترین حسرت دنیام

خیلی بچه تر که بودیم مادربزرگ برایمان قصه می گفت.قصه هایش با بقیه قصه ها فرق داشت،خیلی هم فرق داشت...
صحبت از باغ باگل های خوشبو و صدای پرندگان نبود.آخر داستان هم رنگ و بوی خوشی نداشت.قصه مادربزرگ قصه باغی بود پر از نخل های بی سر.قصه کربلا
ما در عالم بچگی متعجب و مایوس نگاهش میکردیم و او در میانه راه قصه-همانجایی که شمر به گودال قتلگاه می رسید-گریه را آغاز میکرد.
در قصه های بچگی هایم پدرم همسفره و همنشین آقایی بود که شمر سرش را جدا میکرد.
مادربزرگ میگفت بابامهدی از آسمان نظاره گر ماست و اگر کار بد کنیم ناراحت میشود و اگر کار خوب کنیم میخندد.
آهای بابایی که از آسمان نگاهم میکنی؛ خودت یک کاری کن تا بخندی!
----------------------------
پی نوشت:
-امشب شب عملیات است ؛شب کربلای پنج؛شب بابامهدیِ من ؛شب بابامهدی و من...
-زحمت طرح و عکس با آقا رسول ظهیری بود
حضرت روحالله میگفت «ملتی که در خط اسلام ناب محمدی(ص) و مخالف با استکبار و پولپرستی و تحجرگرایی و مقدسنمایی است باید همه افراداش بسیجی باشند»
یعنی حالا که 23 میلیون بسیجی داریم 23 میلیون مخالف استکبار و پول پرستی و تحجر و مقدس نمایی داریم؟
امروز دغدغهی مبارزه با تحجر و مقدسنمایی را می توان از پایگاههای بسیج کارگری و کارمندی و دانشجویی و دانش آموزی و مهندسی و پزشکی و... سراغ گرفت؟
راستی آب تفکر انقلابی و آرمانطلب، با آب تفکری که هر نوع انتقاد و ابراز عقیده و نظر و حتی بیان سلیقههای متفاوت را خطری بزرگ برای انقلاب میداند ، چگونه در یک جوی میروند؟
هر چه که هست، چه کسی باید طرحی نو در اندازد و راهی جدید بگشاید؟
قضیه کمی پلیسی است. سرقت از موسسه فرهنگی صرخه!
این چند روز مشغول حل معما هستم که این جناب یا جنابان دزد اهل فرهنگ بودند که به ما زدند یا فرهنگ دزد بودن این است که به هیچ صنفی رحم نشود؟!
اگر فرهنگ دزدی این باشد که ملالی نیست ولی اگر دزد یا دزدان فرهنگی باشند خیلی بد است...
زنان حرم آل ا... خودشان را با خنده های نازدانه شش ماهه اباعبدا... سرگرم کرده اند و آنسوتر اطفال سر خوش از نوازش های حیدر حرم ،علی اکبر حسین مشغول بازی اند...
اصحاب را نگر که همچون پروانه به گرد شمع جان حسین در طواف اند.
این قافله می رود و اجل از پی اوست...
همه جا بوی خون میدهد،مخصوصا کربلا
سکانس اول:
زن به همراه آقای دکتر مثل توریست هادر مزرعه پدری اش دور میزند وبیخیال غم دنیا بامانتو در بین روستا پرسه میزند...
سکانس دوم:
زن سرخورده از بی مهری آقای دکتر زیر باران با دو بچه قد و نیم قد با چتری رنگ و رو رفته و چهره ای درهم رفته و بغض آلود با چادر به خانه ویران شده سابقش نگاه میکند...
* این دست سکانس ها را اضافه کنید به اینکه هرزن جانی و سارق و معتاد و هرزه ای که برسدبه دادگاه می بایست چادر سرش انداخت.ورودی دانشگاه آزاد خود مصیبت دیگری است...
اصلا چادر شده پرچم مصیبت.مجلس عزا ،چادر.مصاحبه و امتحان،چادر.تزرع و نیاز،چادر...
کاش بجای دفاع ازحقوق از دست نرفته زنان کسی غم چادر رامیخورد.
شاید قدمتش 15 سال هم نباشد؛قهوه خانه های جوان پسند شهرمان را میگویم.
حالا از کجا آمده این تحفه لنگ ،جای بحثش اینجا نیست ومجال دیگری می طلبد.
بابلی ها خوب میدانند و امیرکلایی ها خیلی بهتر! که سردر هرکدام از این ناخوشایند خانه ها را که نگاه باندازی چند تا نباشد حداقل یک جفت عکس مقام معظم رهبری و حضرت امام دیده میشود!
سرتان را درد نیاورم مثل روز روشن است که پشت هر عملی قطعا هدف و دلیلی نهفته است که اگر پیگیر هدف و دلیل این ژست باشیم بعید میدانم چیز جالبی دستمان را بگیرد.کمی تامل بفرمایید:
*موسسان و صاحبان امتیاز این قهوه خانه ها از ارادتمندان و جان نثاران مقام معظم رهبری و شیفته آرمان حضرت امام هستند!!!
*مراجعه کنندگان و معتکفان قهوه خانه ها مقلدین و عشاق آقای ما هستند و مقام فرزندی حضرت روح الله را افتخار خود میدانند!!!
*چند متر بنر و یافلکس منقش به چهره حضرت امام و آقا موجب دست بسر شدن بازرسانی است که گاه وبی گاه به دلایل نیم بند قصد تعطیلی و گاه نشان دادن پشت بازو به دایرکنندگان این فضا را دارند مشود!!!
*...
قطعا با صرف وقت بیشتر به نتایج و حقایق دیگری خواهیم رسید ولی اجالتا باید عرض کرد که کلیه نتایج تاسف آور است...
دیروز هفته دفاع مقدس تمام شد واین خیلی معنا دارد.
یعنی پخش مکرر در مکرر فیلم و سریالهای جنگی! پایان یافته.یعنی حالا حالاها خبری از شب خاطره و یادواره شهدا نیست.یعنی مدیران دولتی و غیردولتی را نمیشود با چفیه ویا لباس خاکی پیدا کرد.کمتر زبانی هست که بیان کند "ما مدیون خون شهداییم"
جنگ تولد ۳۱ سالگی اش را جشن گرفت با فشفشه و ترقه و تیر هوایی...
خیلی مانده تا بفهمند هفته دفاع برای اهلش چه حالی دارد.چه چیز این هفته رنگ و بوی جشن میدهد همان مقوله ای است که مدتها در پی اش هستم
----------------------
پی نوشت:
-دوستانی که وقت و بی وقت سرمان خراب میشوند بهتر میدانند که در منزل سیستم ندارم و دسترسی به اینترنت برایم بسیار مشکل است و اکثر اوقات با گوشی همراه وبگردی میکنم
امشب شب اول روضه بود.مداح و واعظ را با هزار زحمت پیدا کردیم.نقدی دو میلیون دادم تا بیایند.خوبی اش این است که حسابی فردا در بازار چو می افتد که حاجی کولاک کرد دیگر حرفی از نزول به میان نمیاید...
لعنت بر شییطان! نباید اخلاصم را بهم بزنم...
دستش درد نکند، دادم چند اعلان بزرگ بزند سر تاسر بازار."مجلس روضه و ختم صلوات بصرف افطار جوجه کباب بدون استخوان/التماس دعا/حاج کریم..."
*
چند بار به این سبک دعوت شدید؟! چند بار به این سبک دعوت کردید؟!
----------------------
پی نوشت:
-حرف و البته چند حدیث برای عرض بود ولی انصافا برای درج زبان قلمم را گاز گرفتم...
-حدود یک ماه دسترسی خانگی به فضای وب نداشتم که موجب تاخیر شد
-یکی گفت از فتنه جدید بگو.گفتم بیکار نیستم!(طنز؟درام؟رمان؟)